تبليغاتX
ای برادر تو همه اندیشه ای

لطفا به پیوند مراجعه نمایید.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  توسط توحید  | 


آنچه که به عنوان "خواستن" در هستی ،وبخصوص در آدمی ابرازوجود می نماید؛همان "عشق" است که در هستی ثابت، به صورت عام وتکوینی، ودر انسان به صورت خاص وتشریعی، به ودیعه نهاده شده است. اما باید توجه داشت که "خواستن" بسته به مرتبه ی اندیشه، مدرج است.

گذشته از مراتب تکوین(حتی تکوین آدمی)،که خواسته ی هر ذره ای در مرتبه ی خاص خودش وبر اساس ظزفیتش ، به او اعطا شده است. در مراتب تشریع نیز آدمی بسته به مرتبه ای که در آن می اندیشد "میخواهد".

پس دعاها،سوالها،وتقاضاهای ظاهری تراوش یافته از درون، نشاندهنده ی مرتبه ی اندیشه ی فرد است.(حتی دعاها واداهای دروغین وریاکارانه ای که در بطن خویش،برای بدست آوردن ِ(خواستن)قالب ویا قالبهایی (تصوری یا واقعی)، ظهور پیدا میکنند؛ نشاندهنده ی مرتبه ایست).

خواسته های آدمی در مرتبه ی قلبی(در جهت صعودی رو به جان) جنبه ی مجردانه ای دارند که در عرفان اصطلاحا " درد" ویا "غم عشق" نامیده میشود وعاشق در این مرتبه، به هیچ بازیچه ی قالبی، دلش آرام نمی گیرد واین درد عشق همچون گیاه عَشقه، کانون اندیشه وتوجه عاشق را در برگرفته،واو را کم کم از توجه به هستی بیرونی،ساقط کرده وتوجه کامل به معشوق را بجای آن مینشاند.

همچنانکه بینش انسان نیز در این سیر، جنبه ی درونی می یابد، کشف وشهود نیز که در واقع همان درک ِ محتوای هستی حقیقی است ، به ترتیب در مرتبه ی قلب، وروح(جان) انجام میپذیرد.

هرچه مرتبه ی اندیشه خالص تر میگردد،خواسته ی فرد نیز به نقدینگی درونی نزدیک تر می شود، بطوریکه در مرتبه ی جان، خواسته ی واحدی (همان معبود وایده آل مجرد)که مد نظر عاشق است،نقداً حاضراست، واین حضور ِنقد معشوق، آرامش وآزادی درونی را باعث میشود. 

لطفا با نظراتتون تکمیلش کنید.متشکر وممنونم.

 

 

نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387  توسط توحید  |