ابتدائاً بایستی متوجه ی این نکته باشیم که هر کس هر مسئله ای را ازمنظر خاص خویش می بیند ودرهمان سطح مرتبه ی اندیشه ای که واقع گشته است ،ادراک وبرداشت میکند(مراتب اندیشه در پست دین عنوان شده ).
پس برای شناختِ صحت وسقم یک حکم بایستی اولاً مرتبه ی آن حکم ودوماً مرتبه ی صادر کننده ی حکم را بررسی نمود وچنانچه بین این دو هماهنگی وجود نداشته باشد آن حکم صحیح نخواهد بود .(یکی از پارامترها)
شخصی که در مرتبه ی طبع(ظاهر) ؛متخصص فقه است :حد حاکمیت وی در صدور حکم ، درمحدوده ی اعمال بدنی وقالبی است.
حال چنانچه همین فرد در حوزه ی نفسانیات وعقلانیات نیز متخصص گردد :حد وی به صدور احکام در حوزه ی علوم انسانی وعقلانیات گسترش می یابد .
و با تخصص در حوزه ی ایمان قلبی ،بر دلها نیز حکم می راند وقادر است باور دلها را نیز تشخیص دهد . و به همین ترتیب ...
در همه ی این موارد ،شخصی که در مرتبه ی اندیشه ی پایین تر(نسبت به مراتب بالاتر) می اندیشد ؛درک کاملی ازمرتبه ی بالاتر ندارد وحکم وی(در مورد مسایل مراتب بالاتر) حتی اگر صحیح باشد ازمنظر کمال فردی ،ارزشی نخواهد داشت بلکه ازهمین منظر ،خطا نیز محسوب می شود:چرا که پیامدهای غیر کمالجویانه به دنبال خواهد داشت.
البته معمولا چنین اشخاصی (کمال پنداران) ،مراتب بالاتر ونیز افرادی که در آن مراتب بالاتر قرار دارند ؛تکفیر نموده وحکم ارتداد بر آنان می رانند، که خود این امر نشاندهنده ی سطح معرفت ِپایین آنان می باشد .چرا؟ چون وسعت دیدگاه باعث وسعت مشرب ،وقاعدتاً پذیرفتن مراتب پایین تر می گردد .
پس چنین شخصی با قدم نهادن به مرتبه ی بالاتر ، بایستی مراحل پایین تروافراد ِمنسوب به آن مراتب را همچون رواداری یک کل بر اجزای خویش، پذیرا می گشت وخواستار رفعتِ مقام ومرتبه ی آنان می شد ، نه اینکه با تنگ نظری ،خواستار حذف آنها باشد .
بعلاوه باید توجه داشت که حکم تکفیر مراتب بالاتر نیز ،از طرف فردی که در مرتبه ی پایین قرار دارد ؛ناهماهنگ و خطا ست، که خود دلیلی برعدم شناخت خویش ومرتبه ی خویش توسط وی می باشد.
--- نکته ی دیگری که هر حکم وجود دارد این است که هر حکم عملی(درونی وذهنی یا بیرونی وعینی)، از دوحالت خارج نیست : 1-واجب 2- حرام ، که با توجه به مشکک و مدرج بودن جهان هستی ، این دوحکم نیز مدرج میگردند وبه تقسیمات : مستحب ومکروه (در فقه)، تقسیم می شوند که خود آین مدارج نیز مدرج هستند.
همین تقسیم بندی در مرتبه ی صدر ( علوم انسانی وعقلانیات) با عنوان لازم وغیر لازم و... نامیده می شوند. ودر مرتبه ی قلب (باورهای ایمانی) به عنوانهای : امرِحضرتِ دوست ، نهی او، پسند او وناپسند و... نام گرفته اند .
واضح است که این حالتها ، بسته به موقعیتهای بیرونی (زمان ومکان) ، ونیز موقعیتِ درونی آدمی(شخصیت روانی، ومرتبه ی اندیشه ی آدمی) ،حالاتِ بیشماری را در تئوری واجرای عمل ، موجب می گردند.
و بالاخره مهمترین نکته ای که ازجنبه ی انسان گرایی در هر حکم وجود دارد : جهت مندی است( که حالات ِواجب وحرام و...نیز از این نکته تبعیت می کنند). پس چنانچه جهت ِ حکم ونیز جهتِ حکم کننده ؛ کمال جویانه ( اصطلاحاً الی الله) باشد ؛فرد کمالجو در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد ؛ با توجه به احاطه وتخصصی که در موضوع آن مسئله دارد میتواند ادعا نماید که حکم اش صحیح است ( چون صحت ِهرحکم به سه پارامتر بستگی دارد : 1-صحت فاعلی ( نیت کمال جویانه ) 2- صحت فعلی (عمل در جهت کمال) 3- هماهنگی فاعل وفعل (احاطه ی فاعل بر شناخت واجرای فعل).
خوب با این توضیحات وشناسایی موضوعات کلی ،مسئله ای را بررسی می کنیم: مثلا بدعت ونوآوری در دین( هر دینی) ، که نمونه های فراوانی را در طول تاریخ ادیان، شاهد بوده و هستیم:
کسی که نوآوری کرده
1- آیا صرفاً جهت کمال جویانه(الهی) داشته است (جنبه ی فاعلی)؟ که جواب این سوال بسته به موردِ آن، در حوزه ی متخصصین مرتبه ی قلبی وروحی (وبالاتر)است.
2- آیا حکم وی در جهتِ کمال(الهی) بوده است(جنبه ی فعلی)؟ که جواب این سوال در حوزه ی متخصصین مرتبه ی آن حکم است.
3- آیا مسئله ی مذکور در مرتبه ی اندیشه اش بوده (به عبارت دیگر آیا بر موضوع حکم {چه تئوری وچه عملی}احاطه داشته است؟ (هماهنگی مرتبه ی فعل وفاعل) که جواب این سوال نیز در حوزه ی متخصصی است که هم برمرتبه ی آن حکم شناخت کاملی داشته باشد وهم برمرتبه ی حاکم . (وچنانچه حکم در مرتبه ی بالاتری نسبت به حکم کننده باشد، خطا خواهد بود)(حالاپیدا کنید متخصص را!؟)
اگر هر سه پارامتر فوق جواب مثبت داشته باشند : بدعت ونو آوری ِ مذکور؛امری از طرف حضرت کمال، ولازم و واجب بوده است ، واگرهرکدام از پارامترها جواب منفی داشته باشد حکم دیگری خواهد داشت.
در تفسیر ویا هر مسئله ی دیگری نیز، این مصادیق صدق می کنند.با این تذکر که وقتی حکمی الی الله نباشد مسلما جنبه ی انانیتی در آن وجود دارد . واصولا همه ی گناهان ذکر شده دردین الهی، به علت وجود انانیت های موجود درآنها ؛گناه محسوب شده اند وگرنه صرف انجام فعلی ، بدون در نظر گرفتن موقعیتها وپارامترهای آن فعل ، گناه وخطا محسوب نمی شود.
در ضرورت هست هر مردار پاک بر سر منکِر زلعنت باد خاک 3416/2
لعنت آن باشد که کژ بین اَش کند حاسد وخودبین وپر کین آش کند 2513/2
--- در اینجا این سوال پیش می آید که مراتب چگونه تشخیص داده میشوند؟
یکی از طرق شناخت مرتبه ی خویش( درسیر خودشناسی) این است که ببینیم آیا مشرب ِما در بر گیرنده ی مشرب های دیگران نیز هست؟ چرا که هر هستی ای (ذهنی ویا عینی) در جهان موجود ، اصالتی دارد ( والبته رسالتی).
ولیکن برخی ،در ظلمتِ دنیا ، فقط همان هستی خاصی که دستی بر آن دارند را قبول نموده واز شناختِ کلِ فیل هستی غافل گشته اند،والبته در این غفلتِ خویش راه افراط را می پیمایند تا خلاء ناشی از کمبود حقیقتِ جامع را ،با بزرگ جلوه دادن ِهستی انتخابی شان(ذهنی یا عینی) جبران نمایند .
ولی درواقع ،آن مرامی وعقیده ای بزرگ تروکامل تر است که مشربه ی وسیع تری داشته ؛ وروادار ودر بر گیرنده ی هستی های دیگران ،آنهم بدون افراط وتفریط هایشان(که مستلزم شناخت محتوا گرایانه ی هر عقیده ای است) باشد.
شاید این سخن به گونه ای ، لاابالی گری وهرهری مذهبی را تداعی کند ، ولیکن هر عقل سلیمی قادر است تشخیص دهد که: " حقیقت محدود نیست ". خلاص!
بعلاوه دیدگاه ِکل نگرِ آدمی (که جهان بینی وی را تشکبل می دهد) منافاتی با دیدگاه ِ جزء نگرِ آدمی ( که مسیر ایده آلی اش وعصاره ی همان جهان بینی می باشد) ندارد .وهر فرد انسانی ،نیاز دم به دم به این دو بینش (کلی وجزئی) دارد تا هم درک کاملی از سیر انتخابی خویش وهم درک کاملی از کل مسیر هستی داشته باشد.
حال برای شناخت مرتبه ی اندیشه مان :
هر چه اندیشه به قالب ها وابسته تر باشد، در عمل نیز صاحب این اندیشه به قالبها وشکلها ،اهمیت بیشتری می دهد تا به محتوا ومعانی .
و تبعاً نمی تواند پذیرنده ی کثرتها ی غیر ایده آلی اش باشد (یعنی مشربه اش قابلیت پذیرش کل حقیقت را ندارد وبه اندازه ی کافی گسترده نیست)که اینچنین اندیشه ای، نفسانی است.
با ورود به زیر مرتبه ی عقل (از مرتبه ی صدر) ، استدلال ومنطق نسبت به انتخاب قالبها ، جایگزین ِ احساساتِ وابسته به قالبها می گردد.
و با گام نهادن به مرتبه ی قلب ؛ محتوای باورها ، مد نظر انسان قرار می گیرند .
در مرتبه ی روح (جان) نیز ، جانِ هستی ظهور نموده ؛ وکفر وایمان مصطلح، رنگ می بازند.(وبدین ترتیب در هر پله کامل تر ومحیط تر می گردد)
حالا ببین کجای نردبونی؟
--- ولی چگونه ادمی می تواند در مرتبه ی طبع وصدر جهت الهی وکمالجویانه داشته باشد؟
ظاهراً در مرتبه ی طبع ،صحتِ فاعلی موجودیت ندارد پس جهت کمالجویانه در این مرتبه به معنی ِ پیشرفت در جهتِ کمالجویی وپیشرفتِ محتواگرایی در امورمادی است (مثل پیشرفتِ تمدنها در علوم وفنون صرفاً مادی)
امتیاز مرتبه ی صدر نسبت به مرتبه ی طبع دراین است که: فاعلیت وصحت جنبه ی فاعلی نسبت به انتخاب محتوا گرایی انسانی (درونگرایی)رنگ می گیرد.
افرادی که در این مرتبه هستند ؛تظاهراتِ رفتارها وصفات را مد نظر قرار می دهند(رفتار گرایی وصفت گرایی در روانشناسی)
پیشرفت این مرتبه از اندیشه ی آدمی را در جوامعی که از لحاظ علوم انسانی(اصطلاحاً) وعلوم اجتماعی رشد کرده اند را شاهد هستیم.
اما مسلما کمال گرایی انسانی به صورتِ مشخص ومتخصصانه از مرتبه ی قلبی آغاز می گردد که جنبه ی کاملا درونی وعمقی یافته وپای ایمان به میدان باز می شود.
لطفا نواقص واشتباهات را تذکر دهید . از متذکرین قلباً متشکرم.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386
پس برای شناختِ صحت وسقم یک حکم بایستی اولاً مرتبه ی آن حکم ودوماً مرتبه ی صادر کننده ی حکم را بررسی نمود وچنانچه بین این دو هماهنگی وجود نداشته باشد آن حکم صحیح نخواهد بود .(یکی از پارامترها)
شخصی که در مرتبه ی طبع(ظاهر) ؛متخصص فقه است :حد حاکمیت وی در صدور حکم ، درمحدوده ی اعمال بدنی وقالبی است.
حال چنانچه همین فرد در حوزه ی نفسانیات وعقلانیات نیز متخصص گردد :حد وی به صدور احکام در حوزه ی علوم انسانی وعقلانیات گسترش می یابد .
و با تخصص در حوزه ی ایمان قلبی ،بر دلها نیز حکم می راند وقادر است باور دلها را نیز تشخیص دهد . و به همین ترتیب ...
در همه ی این موارد ،شخصی که در مرتبه ی اندیشه ی پایین تر(نسبت به مراتب بالاتر) می اندیشد ؛درک کاملی ازمرتبه ی بالاتر ندارد وحکم وی(در مورد مسایل مراتب بالاتر) حتی اگر صحیح باشد ازمنظر کمال فردی ،ارزشی نخواهد داشت بلکه ازهمین منظر ،خطا نیز محسوب می شود:چرا که پیامدهای غیر کمالجویانه به دنبال خواهد داشت.
البته معمولا چنین اشخاصی (کمال پنداران) ،مراتب بالاتر ونیز افرادی که در آن مراتب بالاتر قرار دارند ؛تکفیر نموده وحکم ارتداد بر آنان می رانند، که خود این امر نشاندهنده ی سطح معرفت ِپایین آنان می باشد .چرا؟ چون وسعت دیدگاه باعث وسعت مشرب ،وقاعدتاً پذیرفتن مراتب پایین تر می گردد .
پس چنین شخصی با قدم نهادن به مرتبه ی بالاتر ، بایستی مراحل پایین تروافراد ِمنسوب به آن مراتب را همچون رواداری یک کل بر اجزای خویش، پذیرا می گشت وخواستار رفعتِ مقام ومرتبه ی آنان می شد ، نه اینکه با تنگ نظری ،خواستار حذف آنها باشد .
بعلاوه باید توجه داشت که حکم تکفیر مراتب بالاتر نیز ،از طرف فردی که در مرتبه ی پایین قرار دارد ؛ناهماهنگ و خطا ست، که خود دلیلی برعدم شناخت خویش ومرتبه ی خویش توسط وی می باشد.
--- نکته ی دیگری که هر حکم وجود دارد این است که هر حکم عملی(درونی وذهنی یا بیرونی وعینی)، از دوحالت خارج نیست : 1-واجب 2- حرام ، که با توجه به مشکک و مدرج بودن جهان هستی ، این دوحکم نیز مدرج میگردند وبه تقسیمات : مستحب ومکروه (در فقه)، تقسیم می شوند که خود آین مدارج نیز مدرج هستند.
همین تقسیم بندی در مرتبه ی صدر ( علوم انسانی وعقلانیات) با عنوان لازم وغیر لازم و... نامیده می شوند. ودر مرتبه ی قلب (باورهای ایمانی) به عنوانهای : امرِحضرتِ دوست ، نهی او، پسند او وناپسند و... نام گرفته اند .
واضح است که این حالتها ، بسته به موقعیتهای بیرونی (زمان ومکان) ، ونیز موقعیتِ درونی آدمی(شخصیت روانی، ومرتبه ی اندیشه ی آدمی) ،حالاتِ بیشماری را در تئوری واجرای عمل ، موجب می گردند.
و بالاخره مهمترین نکته ای که ازجنبه ی انسان گرایی در هر حکم وجود دارد : جهت مندی است( که حالات ِواجب وحرام و...نیز از این نکته تبعیت می کنند). پس چنانچه جهت ِ حکم ونیز جهتِ حکم کننده ؛ کمال جویانه ( اصطلاحاً الی الله) باشد ؛فرد کمالجو در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد ؛ با توجه به احاطه وتخصصی که در موضوع آن مسئله دارد میتواند ادعا نماید که حکم اش صحیح است ( چون صحت ِهرحکم به سه پارامتر بستگی دارد : 1-صحت فاعلی ( نیت کمال جویانه ) 2- صحت فعلی (عمل در جهت کمال) 3- هماهنگی فاعل وفعل (احاطه ی فاعل بر شناخت واجرای فعل).
خوب با این توضیحات وشناسایی موضوعات کلی ،مسئله ای را بررسی می کنیم: مثلا بدعت ونوآوری در دین( هر دینی) ، که نمونه های فراوانی را در طول تاریخ ادیان، شاهد بوده و هستیم:
کسی که نوآوری کرده
1- آیا صرفاً جهت کمال جویانه(الهی) داشته است (جنبه ی فاعلی)؟ که جواب این سوال بسته به موردِ آن، در حوزه ی متخصصین مرتبه ی قلبی وروحی (وبالاتر)است.
2- آیا حکم وی در جهتِ کمال(الهی) بوده است(جنبه ی فعلی)؟ که جواب این سوال در حوزه ی متخصصین مرتبه ی آن حکم است.
3- آیا مسئله ی مذکور در مرتبه ی اندیشه اش بوده (به عبارت دیگر آیا بر موضوع حکم {چه تئوری وچه عملی}احاطه داشته است؟ (هماهنگی مرتبه ی فعل وفاعل) که جواب این سوال نیز در حوزه ی متخصصی است که هم برمرتبه ی آن حکم شناخت کاملی داشته باشد وهم برمرتبه ی حاکم . (وچنانچه حکم در مرتبه ی بالاتری نسبت به حکم کننده باشد، خطا خواهد بود)(حالاپیدا کنید متخصص را!؟)
اگر هر سه پارامتر فوق جواب مثبت داشته باشند : بدعت ونو آوری ِ مذکور؛امری از طرف حضرت کمال، ولازم و واجب بوده است ، واگرهرکدام از پارامترها جواب منفی داشته باشد حکم دیگری خواهد داشت.
در تفسیر ویا هر مسئله ی دیگری نیز، این مصادیق صدق می کنند.با این تذکر که وقتی حکمی الی الله نباشد مسلما جنبه ی انانیتی در آن وجود دارد . واصولا همه ی گناهان ذکر شده دردین الهی، به علت وجود انانیت های موجود درآنها ؛گناه محسوب شده اند وگرنه صرف انجام فعلی ، بدون در نظر گرفتن موقعیتها وپارامترهای آن فعل ، گناه وخطا محسوب نمی شود.
در ضرورت هست هر مردار پاک بر سر منکِر زلعنت باد خاک 3416/2
لعنت آن باشد که کژ بین اَش کند حاسد وخودبین وپر کین آش کند 2513/2
--- در اینجا این سوال پیش می آید که مراتب چگونه تشخیص داده میشوند؟
یکی از طرق شناخت مرتبه ی خویش( درسیر خودشناسی) این است که ببینیم آیا مشرب ِما در بر گیرنده ی مشرب های دیگران نیز هست؟ چرا که هر هستی ای (ذهنی ویا عینی) در جهان موجود ، اصالتی دارد ( والبته رسالتی).
ولیکن برخی ،در ظلمتِ دنیا ، فقط همان هستی خاصی که دستی بر آن دارند را قبول نموده واز شناختِ کلِ فیل هستی غافل گشته اند،والبته در این غفلتِ خویش راه افراط را می پیمایند تا خلاء ناشی از کمبود حقیقتِ جامع را ،با بزرگ جلوه دادن ِهستی انتخابی شان(ذهنی یا عینی) جبران نمایند .
ولی درواقع ،آن مرامی وعقیده ای بزرگ تروکامل تر است که مشربه ی وسیع تری داشته ؛ وروادار ودر بر گیرنده ی هستی های دیگران ،آنهم بدون افراط وتفریط هایشان(که مستلزم شناخت محتوا گرایانه ی هر عقیده ای است) باشد.
شاید این سخن به گونه ای ، لاابالی گری وهرهری مذهبی را تداعی کند ، ولیکن هر عقل سلیمی قادر است تشخیص دهد که: " حقیقت محدود نیست ". خلاص!
بعلاوه دیدگاه ِکل نگرِ آدمی (که جهان بینی وی را تشکبل می دهد) منافاتی با دیدگاه ِ جزء نگرِ آدمی ( که مسیر ایده آلی اش وعصاره ی همان جهان بینی می باشد) ندارد .وهر فرد انسانی ،نیاز دم به دم به این دو بینش (کلی وجزئی) دارد تا هم درک کاملی از سیر انتخابی خویش وهم درک کاملی از کل مسیر هستی داشته باشد.
حال برای شناخت مرتبه ی اندیشه مان :
هر چه اندیشه به قالب ها وابسته تر باشد، در عمل نیز صاحب این اندیشه به قالبها وشکلها ،اهمیت بیشتری می دهد تا به محتوا ومعانی .
و تبعاً نمی تواند پذیرنده ی کثرتها ی غیر ایده آلی اش باشد (یعنی مشربه اش قابلیت پذیرش کل حقیقت را ندارد وبه اندازه ی کافی گسترده نیست)که اینچنین اندیشه ای، نفسانی است.
با ورود به زیر مرتبه ی عقل (از مرتبه ی صدر) ، استدلال ومنطق نسبت به انتخاب قالبها ، جایگزین ِ احساساتِ وابسته به قالبها می گردد.
و با گام نهادن به مرتبه ی قلب ؛ محتوای باورها ، مد نظر انسان قرار می گیرند .
در مرتبه ی روح (جان) نیز ، جانِ هستی ظهور نموده ؛ وکفر وایمان مصطلح، رنگ می بازند.(وبدین ترتیب در هر پله کامل تر ومحیط تر می گردد)
حالا ببین کجای نردبونی؟
--- ولی چگونه ادمی می تواند در مرتبه ی طبع وصدر جهت الهی وکمالجویانه داشته باشد؟
ظاهراً در مرتبه ی طبع ،صحتِ فاعلی موجودیت ندارد پس جهت کمالجویانه در این مرتبه به معنی ِ پیشرفت در جهتِ کمالجویی وپیشرفتِ محتواگرایی در امورمادی است (مثل پیشرفتِ تمدنها در علوم وفنون صرفاً مادی)
امتیاز مرتبه ی صدر نسبت به مرتبه ی طبع دراین است که: فاعلیت وصحت جنبه ی فاعلی نسبت به انتخاب محتوا گرایی انسانی (درونگرایی)رنگ می گیرد.
افرادی که در این مرتبه هستند ؛تظاهراتِ رفتارها وصفات را مد نظر قرار می دهند(رفتار گرایی وصفت گرایی در روانشناسی)
پیشرفت این مرتبه از اندیشه ی آدمی را در جوامعی که از لحاظ علوم انسانی(اصطلاحاً) وعلوم اجتماعی رشد کرده اند را شاهد هستیم.
اما مسلما کمال گرایی انسانی به صورتِ مشخص ومتخصصانه از مرتبه ی قلبی آغاز می گردد که جنبه ی کاملا درونی وعمقی یافته وپای ایمان به میدان باز می شود.
لطفا نواقص واشتباهات را تذکر دهید . از متذکرین قلباً متشکرم.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386  توسط توحید
|
