حضرت ِ امیر(ع) (در روایتی) پنج مرتبه برای روح آدمی در نظر گرفته اند : روح البدن، روح الشهوة، روح القوة، روح الایمان، روح القدس. مولوی(ف) نیز در مثنوی مراتبی از روح را بیان نموده است: روح جمادی، نباتی، حیوانی ،انسانی، نبوی، ولوی : از جمادی مردم ونامی شدم (3902/3) _ بارنامه ی روح حیوانی است این، پیشتر رو، روح انسانی ببین (1887/4) _ بازغیر عقل وجان آدمی، هست جانی در نبی ودر ولی(410/4).
مسلما مطابقت جزء به جزء این تقسیم بندی ها نیاز به بینشی محیط دارد چرا که تبیین جزئیات راه ،بسته به دیدگاه سائر الی الله فرق می کند. ولی با نظری اجمالی می توان متوجه ی انطباق مراتب روح ومراتب اندیشه شد، که آدمی با پا گذاشتن به این جهان ، از مرتبه ی بدن(که شامل مراتب جمادی ونباتی وحیوانی است) آغاز نموده وبسته به سیر در مسیر کمالات ،به سوی قله ی خویش رهسپارمی گردد.
آنچه آدمی بایستی در این مسیر مد نظر داشته باشد این است که روح انسانی، همان اندیشه ی مجرد انسانی است که در قالب تن اسیر گشته است .،والبته برخی مقلدانه (ودر حدود مرتبه ی خویش) برای این روح وجان ، قالب وصورتی رانیز متصور شده اند.
تمام مسائلی نیز که به موت ِپیش از مرگ(اضطراری)، اشاره دارند ،در مورد همین جان انسانی (یعنی اندیشه ی قابل تجرد) است ،ونه مربوط به جان حیوانی (که قاعدتاً پس از مرگ تن ؛«اگر کمالاتی نیافته باشد» به مرتبه ی حیوانی(ریشه ی کلمه ی حیوان ؛ حیات می باشد) خویش رجوع می نماید).
البته نبایستی مراتب ِ روح(مراتب اندیشه) را از یکدیگر کاملا منفک دانست (یعنی ما دارای دو روح (حیوانی وانسانی) نیستیم)؛ به عبارتی چنانچه روح خویش را به مرتبه ی انسانی ومجردانه نرسانیم ،در مرتبه ی حیوانی خواهد ماند ، وبه نسبتی که در این مسیر ، تلاش(ذهنی وتبعاً عینی) انجام دهیم ،به توفیق حضرتِ کمال ، به آزادی دل واندیشه ،دست خواهیم یافت .