زبان هم از نظر طولی(هم در طول زمان وهم در سیر
طولی مراتب اندیشه) وهم ازنظر عرضی( زبانهای مختلف ِموجود ؛اعم از زبان ِعلوم ِ
مختلف {مثل اقتصاد،سیاست،دین ِمصطلح،...}وزبان ِ اقوام ِمختلف) دارای گوناگونی
وتفاوت می باشد.
برای
شناختِ محتوای هر کلامی ،ابتدائاً نیاز به دانستن ودرک ِ مأخذ آن زبان داریم. به
عنوان مثال کلمه ی ... در زبان فارسی امروز ،در علم اقتصاد ،از جنبه ی مادی، معنایی
خاص دارد؛ ولی چه بسا همین کلمه در علم دین ،یا در دورانی پیش از این، یا از جنبه
ی قلبی ، محتوایی دیگر داشته باشد.
باید توجه
داشت که از دیدِ وحدت نگری، هستی ؛یکدست ویکپارچه است واگرچه زبان هر موجودی،در هر
زمانی واز هر جنبه ای ودر هر مرتبه ای ، خاص ِ خود ِ اوست ولیکن" این همه آوازها از شه بود"
وهماهنگی درونی موحد است که برانگیزنده ی
هماهنگی عالَم بیرونی ِ وی می باشد، وانسان فطرتاً ،تا وصول به معنا ومفهوم واحد ، آرامش وقرار نمی یابد.
آنچه در
اینجا برای تنظیم ذهن ،لازم می نماید تطابق وترجمه ی زبانهای مختلف ،به یکدیگر است
،تا با استفاده ازتعدد منظر ها، دید خود را نسبت به کلمه یا کلامی،روشنتر وبازتر
گردانیم. برای انجام این ترجمه اصالتاً شایسته است که مفاهیم را به زبان
"اندیشه ی کمالجویانه ی انسانی" نیز ترجمه کنیم چرا که مشربه ی وسیع
کمالجویی (در رشته هاواز جنبه های مختلف) دربرگیرنده ی همه ی زبانهای هستی است.
یکی از
زبانهای موجود در هستی، زبان ِ دین است که تنها از جنبه ی بیرونی به تعداد ادیان
ومذاهب و فرقه ها و مسلک ها ، تکثر دارد.
شاید برای
ترجمه وتطبیق ِ کلامهای دینی ،نیاز به زبانشناس ماهری باشد که سالها در این زمینه
به تحقیق پرداخته باشد ولیکن " آب جیحون را اگر نتوان کشید، هم بقدر تشنگی
باید چشید" .
در این
مقطع ،مفاهیمی کلی والبته تنها برای ذکر چگونگی تبدیل زبان دین( که در زمینه ی
ترجمه ی آن کمتر کار شده است) مثالهایی می آورم:
کلمه ی
دین، بطور کلی به معنای راه وروش انتخابی ِ ذهن ،برای وصول به کمال وایده آل
انتخابی انسان است که در عالم بیرون به شکل وظیفه خودنمایی میکند، وباز همین وظیفه
در مصطلحات بیرونی وطبعی دین ؛" حق وتکلیف متقابل" نام میگیرد که شریعت
را شامل میشود ودر مرتبه ی قلبی نام طریقت می یابدکه علاوه بر احاطه بر مادون
خویش(از جنبه ی شرفی)،برخاطرات دل(کانون اندیشه)نیز حکم میراند.
نماز که
در زبان کمالجو به معنای توجه اندیشه می باشد ؛درشریعت قالبی، اعمال مربوط به تن
ودر مرتبه ی طریقت ،توجهات ذهنی کمالجو را شامل میشود که هرچه خالصانه تر باشد ؛به
محتوای خویش نزدیکتر میگردد وکاملتر خواهد بود.
عبادت که
در مرتبه ی طبع در اصطلاحات عالم بیرونی، شکل قالبی وخاصی دارد در مرتبه ی قلب ،به
معنا ومفهوم حقیقی نزدیک تر شده ومنظور ازآن،توجه عاشقانه می باشد وعشق که در
معنای عام خود به مفهوم خواستن است با دعا وعبادت هم خانواده است وبندگی جزبر مدار
توجه عاشقانه وخواستن خالصانه (در مرتبه ی قلب) معنا نمی یابد. ودر همین راستا
،پرستش به مستی است در کیش مهر، چرا که مستی ،از خود بیخود شدن ،در توجه ویاد
ِ(ذکردر زبان دین)معشوق(معشوق در زبان عاشقانه ی طریقت) وایده آل((در زبان
کمالجویی) وخدا(در زبان عامیانه) ومقصود ومعبود و... (در زبانهای دیگر) است.
عصمت همان
عدم انحراف از صراط مستقیم است وصراط مستقیم ،در سیر اندیشه ؛راهی است که کمالجو
با قبله قرار دادن ایده آلش ، قادر به ایستادگی واستقامت در آن میگردد اگرچه همین
صراط در شریعت به قالبها راجع می گردد ، در سیر قلبی به معنای توجه دم به دم به
خواسته ها وفرمانهای ایده آل (در جهت وصول به همان ایده آل ) می باشد که :"
ان اعبدونی؛هذا صراط مستقیم".
وکلمه ی
قبله نیز که در شریعت ،جهتی قالبی است در طریقت به معنای جهت قلبی است که کمالجو
،ذهن خویش را در توجه به ایده آلش جهت می بخشد.
آنچه که
در زبان شریعت گناه نامیده میشود وبه اعمال قلبی برمیگردد ، در زبان طریقت ؛توجه
قلبی را شامل میشود واین همان است که در زبان اقتصاد ؛به عنوان اشتباهی که منجر به
ضرر میگرددد نام گرفته است ودر زبان کمالگریی با عنوان خطای ارزشی نامیده میشود.....
