تبليغاتX
ای برادر تو همه اندیشه ای

آنچه در جهان موجود است،نشأت یافته از جهان اندیشه است.

تراوشات بشری نیز نشأت گرفته از اندیشه ی آدمی در مراتب مختلف می باشد (و زیرمجموعه ای از تراوشات ِ اندیشه ی "حضرت ِشعور " است.{وحدت موجود})

براین اساس، عبادت قالبی نیز همانند همه ی فعلیتهای بشری؛ اصالتاً به محتوای اندیشه ی آدمی برمی گردد، لذا ظاهر ِعبادات، مبنای اصلی بندگی محسوب نمیشود بلکه اصل بندگی بر اساس اندیشه ی عاشقانه استوار است وبه قول معروف:"بنده ی آنی که در بند ِآنی".

ومسلماًبه نسبتی که دل(کانون اندیشه)،تحت نفوذ ِدلبر(هردلبری) است؛ جهاد تراوش( ِدرونی وبیرونی) پیدا میکندو تراوش بیرونی این سعی وجهاد؛عبادت وبندگی ِ ظاهری ِآن دلبر خواهد بود.

ازآنحاکه اساس عشق وعبادت در دین توحیدی، خداپرستی (نفی خودپرستی)است، پس ترک انانیت است که موجب عبادات قالبی میگردد.وعبادتِ قالبی معلول عبادت حقیقی است که در حالات مختلف به شکلهای مختلفی میتواند ظاهر شود.  

وبطور کلی: "از آسمون به زمین میبارد" ؛ یعنی طریق سلوک برجذبه ی معشوق استواره وتا که از جانب معشوق نباشد کششی ،کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد، یا به عبارتی از قالبها نمیتوان به محتواها دست یافت مگراینکه....

اگرچه بوی جبر ازین سخن به مشام جان میرسد ولی محتوای روانی آن این است که تازمانی که عاشق، خود را کارکن می بیند،هنوز در بندِ خویش است ،واز طرفی قبول ِ "فعال" بودن ِ معشوق ، باعث نفی این انانیت خواهد بود. واین جبر به عدم مجاهده نمی انجامد بلکه از آنجا که اندیشه ی جزئی ما از اندیشه ی کلی حق جدا نیست (همون جریان زیر مجموعه)، پس جبر عاشقانه، باعث سعی وتلاش خواهد بود ونه مانع آن.

در اینجا این مسئله خودنمایی میکنه که: اینهمه برنامه ریزی های قالبی که به محتواگرایی می انجامد منافی سخن مذکور است، اما باید توجه داشت که هر برنامه ای، ابتدائاً با محتواگرایی طرح شده است ،یعنی بازهم محتوا ،پیش نیاز ِ برنامه بوده است واصولاً ارزش هر برنامه وتلاشی ، به آگاهی(هم آگاهی طراح، وهم آگاه بخشی طرح) برمیگردد.

پس تنها در صورتی که برنامه ی عبادت قالبی را ،به جهت ِ ترک انانیت (که محتوا ومولّد ِ آن است) طراحی وتولید کنیم، ومبنای اصلی را ،هدفِ تلاشهای خویش قرار دهیم، میتوان ارزشی بر این عبادتِ قالبی قائل شد(البته اگر هدفمان حق پرستی است)و بلکه به طور کلی هر ادا واطوار ویا سمبولی را که به اجرا میگذاریم، چنانچه بدون آگاهی به "مبنای ایجاد" آن باشد؛ نه تنها ارزش ندارد بلکه عین بی ارزشی( گناه در زبان دین) خواهد بودوالبته تأثیر محتوایی نیز نخواهد داشت(نه بر خود ونه بر دیگران).واین "توجه به مبنا" ، بایدی دمبدم و مداوم است.

پس ازین پس بیشتر مراقب اعمال ورفتار تقلیدی ،عادتی، الکی(بی توجه) خود باشیم

مثلا: تسبیح را جز برای تسبیح حقیقی معبودمان بکار نگیریم. معنای تسبیح حقیقی چیست؟ اینکه به پاکی وتجرد خداوند نظر داشته باشیم، واین حال نمی شود مگر زمانی که دلمان ، مجرد وپاک گشته باشد وبه نسبتی که به وحدت وتجرد نزدیک گشته ایم، نسبتی با سبحانیت حق برقرار کرده ایم وبه همان نسبت تسبیح او را شناخته وگفته ودیده و...ایم (چرا که معنا در ظرفهای مختلف به همان شکل ظرف در می آیند(دم به دمش یادت نره).

 واگر هیچ نسبتی با سبحانیت حق نداریم، لااقل تسبیح قالبی را در این جهت بکار ببریم وگرنه همان بهتر که تسبیح نگوییم.چرا که هر ادایی که برای غیر کمالجویی درمی آوریم جز شرک محسوب نمیشود وهرگز معشوق آن را نخواهد بخشید(تعیین تکلیف برای معشوق!!!). حالا به قول خانم سوسن: فرضا هم بخشید، من ازین خجالت چه کنم؟

لطفا با نظراتتون تکمیلش کنین.متشکر وممنون

نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387  توسط توحید  |