جهان را از دیدگاه های گوناگونی میتوان نظاره کرد .جهان بینی هایی نظیر: جهان بینی فریب،جهان بینی بازی،جهان بینی مسابقه،جهان بینی لذت، ،جهان بینی عشق و...
هر چه جهان بینی خوشبینانه تر باشد دلبستگی به مراحل راه بیشتر خواهد بود .متقابلا ًدر جهان بینی های بدبینانه ،اگرچه دلبستگی به مراحل کمتر خودنمایی می کند ولیکن شکنندگی بیشتری وجود دارد ؛لذا ظرفیت پذیرش فشار روحی روانی بیشتری را برای فرد بدبین مطالبه میکند.
درنظر به جهان هستی ،در هرنوع جهان بینی ؛توجه به محتوای موضوع ِ مورد نظاره ،در بالاترین موقعیت ِقابل ادراک برای نظاره کننده ،اصالت خواهد داشت وتوجه به قالبها وحالات وصفاتِ ناشی از آن محتوا ،صرفا ً جنبه ی نمادونمود دارند که البته می توانند در جهت ِ تلقین وتمرکز اندیشه نیز مورد استفاده قرار گیرند.
لذا نوع جهان بینی ،وصفاتی که به نوع برمیگردد؛در استکمال ،موثر اصلی محسوب نمی شوند چرا که انتخاب نوع جهان بینی وصفات مربوط به آن ،تابع موقعیت های بیرونی(زمان ومکان) و موقعیت درونی(روان) ِ نظاره گر می باشند. بلکه این "عشق فطری به صعود در جهت کمال" است که جزو ذات انسانی (با هر نوع جهان بینی) می باشد.لذاعدالت پروردگار نیز نسبت به نظاره گران مختلف بدون توجه به موقعیتهای آنان امری مشخص وغیر قابل انکار خواهد بود
ما برون را ننگریم وقال را .....ما درون را بنگریم وحال را
در هر موقعیت (لحظه ای) ،تنها از یک دیدگاه میتوان به جهان نظر انداخت لذا اگرچه در موقعیتهای مختلف، میتوان جهان بینی های متفاوتی داشت ولیکن بایستی در هر دم ،امور جهان را از همان دیدگاهی پاسخ داد که در آن دم ،در آن دیدگاه حضور داشته ایم وگرنه دچار تناقض وناهماهنگی در طرح سوالات وجواب های انها خواهیم گشت .
مسلم است که یک جهان بینی محیط ،بر همه ی زیر مجموعه ی خویش ، نظر داشته ولذا در آن ِ واحد نظاره گر همه ی انها خواهد بود .
تفکیک جهان بینی های دم به دم موجب شناخت وحلاجی آنها ،وقرار دادن هر کدام در جایگاه خویش است که باعث هماهنگ نمودن متضاد نماهاومتناقض نماها در سیر درونی اندیشه می گردد ووحدت شخصیت را مانع نخواهد بود .
جهان بینی بازی
در این جهان بینی جهان شامل انواع بازیهاست وفردی که این نوع جهان بینی را دارد ؛هر کس با هر نوع جهان بینی را مشغول نوعی بازی می داند.
هر بازی قوانین خاص خود را دارد که نفی وطرد یک بازی وقوانین آن ،خود وارد شدن به بازی دیگری محسوب میشود .
بازیگری امری اجباری است ولیکن انتخاب بازی به اختیار آدمی است . ابزار بازی نیز بسته به ذهنی یا عینی بودن ، درمیانه ی اختیار وجبر نقش خود را ایفا میکنند.
قاعدتاً (همانند همه ی جهان بینی ها) ،کمال جویی در هر بازی انتخابی ،امری فی نفسه مطلوب به شمار میرود .
معجون بندگی
یکی از انواع بازی های هستی ،بازی بندگی است (که در جهان بینی های دیگر با عنوانهای فریب،لذت ، عشق و... ویا معجونی از مجموعه ی آنها ، میتواند اظهار شود).قانون اصلی بازی بندگی، واگذاری اختیار به رب ِانتخابی می باشد که در طی مراحل مختلف بازی ، بسته به ظرفیت وتوان بازیگر ؛ این واگذاری به شکلهای مختلف صورت می گیرد.
البته واگذاری اختیار امری کاملاً آگاهانه می باشد وچنانچه بدون اختیار وانتخاب ،چنین امری صورت بپذیرد؛ جزو ارزشهای بازیگر محسوب نمی شوداگرچه مزایایی در جهت پیشرفت بازیگر در مسیر بازی خواهد داشت.
کلیه ی اوصافی نیز که برای بندگی ذکر می شود مراحل بازی محسوب می شوند .
از آنجا که دربازی ِ بندگی کلیه ی حقوق متعلق به "رب" می باشد، لذا فربهی رب ِانتخابی وابسته به اعطا وواگذاری حقوق بنده به رب ِ خویش است .
بندگی از جهت اینکه واگذاری ونفی ِخویشتن است ،امری ممتنع بنظر می رسد ولی از طرف دیگر از آنجا که بنده از خود چیزی ندارد (حتی هستی موهبتی خویش را)، لذا چیزی برای از دست دادن ندارد و برای بدست آوردن نیز تلاش نمی نماید بلکه تنها وظیفه ی بندگی عاشقانه ی خویش را بر حسب توان ولیاقتش به انجام میرساند ،پس برای شخص از خود گذشته ،بازی بندگی امری سهل محسوب می گردد ؛البته از همین جهت نیز بنده ،آزادترین انسان از قیود محسوب میشود، ومسلما ً کسی که خود را در قید ِبندگی اسیر احساس میکند هنوز به کمال بندگی نرسیده است وآزاد نخواهد بود .
حسرت آزادگان شد بندگی بندگی را چون تو دادی زندگی 5534/5
بازی بندگی در مراحل پایین از"خربندگی" که واگذاری اختیارات ظاهری وقالبی ،واطاعت امر در امور تن می باشد آغاز گشته ودر مسیر تکاملی اش به واگذاری اندیشه در مراتب کمالیه می انجامد.
سیر مراحل بندگی در مرتبه ی قلب:
ابتدا در مرحله ی تکثر گرایی ،بنده خود را بازیگر ودیگران را نیز بازیگرانی جدا از خودش، می بیند که بازیهای مختلفی را انتخاب نموده اند ،
سپس از دیگران غافل گشته وتنها به بازی خویش وتوجه به رب خویش رو میکند وهر اندیشه وعمل خویش را امتحانی در جهت بازی بندگی اش بر می شمارد وهر غفلتی را خطایی از خویش،
و در مرحله ای دیگر ،دیگران نیز اغیار محسوب نمی شوند ،بلکه هر هستی ای در عالم ،صورتی از رب است برای امتحان بنده اش در آن دم،
ودر مرحله ی بعد این یکپارچگی شامل خود او نیز می گردد ورب در صورتهای کثیر از جمله صورت خود وی به بندگی می پردازد ،
ودر کمال این مرتبه ،دوگانگی ها ودوگانه بینی ها ،کلا ً محو گشته ،و هستی جز معاشقه(بازی) ی معشوق با خویش نخواهد بود که در مراتب مختلف وجود ، ظهور دارد ،
والبته آگاهی دم به دم به این وحدت ،نشانه ی بقای پس از فنا ست وپایداری در بقای این آگاهی مدرج است به درجات ِبندگی.
وتا به اینجا" تفرید از احوال" است واز این پس در سفری دیگر ،در احاطه به بیرون خویش ، از خود گرفته تا اجتماعات بزرگ وبزرگتر ونیز مسائل مربوط به آنها ؛ اعم از حقوق وکمالات ، که درجات خاصان است را در بر می گیرد (که سیر در مراتب کمال تجرید((تفرید در احوال)) است) .
نکته ی حائز اهمیت این است که بنده در مقام بندگی در درجات مختلف ؛به گونه ای تخصصی تر در صدد استکمال بر می آید چرا که به بندگی وفقر خویش در بندگی ،شناخت حاصل می نماید ،
ودرجه ی آگاهی به بندگی نسبت مستقیم دارد با اِعمال تلاش در بندگی .( اطاعت امر ِرب در امر ونهی وپسند وناپسند )
چرا که در هر مرتبه ای ،هر عقیده ای جهادی را می طلبد ولذا هر ایمانی ؛عملی صالح را ،وهر توجهی به وجه الله؛ احسانی را . وآگاهی دم به دم به هر مرتبه از بندگی واِعمال تلاش در آن مرتبه ،عین بندگی در آن مرتبه است.
ومقام انسان کامل مقام رضای کامل است که عمل به رضای دوست را در کل هستی به انجام می رساند .
واینجاست که عرفان وشناخت ، بر عشق وعبادت منطبق است وتمایزی میان شان نیست چرا که تمایزی میان معروف ومعبود ومعشوق وعارف وعابد وعاشق نمی باشد. که: "العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة".
